تبليغاتX
فرهنگ نامه - انسان شناسی زنان (زهره سرگزی)
وبلاگ تخصصی دانشجویان مردم شناسی دانشگاه سیستان و بلوچستان
 

ANTHROPOLOGY  OF  WOMEN

   زن نیمی از پیکره جامعه انسانی و نیز زاینده آن نیمه دیگر است، این انسان از آغاز ظهورش بر کره زمین نستوه و فداکار بار مسئولیتی عظیم و سنگین را بر دوش خستگی ناپذیر خویش کشیده است ؛ زادن، پروردن و به بار نشاندن .

   در گذشته به زن اصولاً با دیده­ی " ناقص" نگریسته می­شد و در تمام طول قرن 17 عقیده وجود تنها یک جنس در طبیعت رواج داشت به عقیده ارسطو زن موجودی است فاقد برخی خصوصیات مردانه ، با ظهور انقلاب صنعتی و ایجاد دو حیطه کار بیرون و داخل خانه مرد بعنوان یگانه پایگاه تامین خانواده در خارج از منزل مجبور به زندانی کردن زن در منزل گردید و در همین دوره اولین جرقه­های جنبش­های فمنیستی توسط ویرجینیا وولف با کتاب «اتاقی از آن خود» زنده شد پس ازآن سیمون دوبوار با چاپ کتاب" جنس دوم" در 1949 باعث به جریان دوباره انداختن آن گردید .

   فمنیسم واژه ای است فرانسوی که در قرن نوزدهم به جنبش زنان اطلاق می گردد و امروز به حقوق اساسی زنان براساس آرمان برابر طلبی اطلاق می گردد. جنبش های دفاع از حقوق زنان که در آغاز به اعتراض به برخی نابرابری های اجتماعی شکل گرفت اما با گذشت زمان به جریان فرهنگی و سیاسی تبدیل شدند.

   فمنیسم به‌ مثابه‌ "مبنا" یا "متد مطالعه" در اکثر حوزه‌های‌ علوم‌ انسانی‌ همچون‌ معرفت‌ شناسی، هستی‌ شناسی، الهیات، انسان‌شناسی، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، فلسفه‌ی‌ اخلاق، فلسفه‌ حقوق، فلسفه‌ی‌ سیاست‌ و …حضور یافته‌ است .

   انسان شناسي زنان (anthropology of women) که بررسي ساختارهاي اجتماعي و فرهنگي مرتبط با جنسيت را در نمونه‌هاي مطالعاتي نظري و ميداني در بر دارد در ادبيات موضوعي آن درجهان بانام‌هايي چون انسان ‌شناسي زنانه‌نگر(femnist anthropology) و مردم‌شناسي جنسيت (anthropology of gender) نيز شناخته مي‌شود.

 

Femnist Anthropology

   انسان شناسی زنانه نگر:
   انسان شناسی فمنیستی که در سال های اخیر در حال تمایل یافتن و تبدیل شدن به انسان شناسی جنسیت است، به مطالعه زنانگی و مردانگی و جایگاه آن در فرهنگ می پردازد.     

   انسان‌شناسی‌جنسیت از آن‌رو که شاخه‌ای از انسان‌شناسی است، با رویکردی کل‌نگر و ژرفاگرا به مطالعه همزمان و درجایگاه و موقعیت انسان‌ها در اجتماع می‌پردازد و از آنجا که مربوط به مطالعه جنسیت است، تلاش می‌کند تا مفهوم جنسیت‌های انسانی و موقعیت زنان و مردان را در فرهنگ‌ها و خرده‌فرهنگ‌های گوناگون مشاهده، بررسی و تفسیر نماید و تحلیل‌های خود را در چارچوب‌های نظری مشخص قرار دهد.
   در
آغاز رویکرد تطورگرایانه به دنبال مراحل تطور خانواده به بررسی جایگاه و نقش زن در خانواده نیز توجه کرد. در این دوره اعتقاد به جایگاه برتر زن در گذشته، و حتی زن سالاری رایج بود و انسان شناسان تلاش می کردند شواهدی برای این برتری پیدا نموده و فرایندها و علل تغییر جایگاه زن را نیز مورد بررسی قرار دهند.
   در دوره بعد و با
وارد شدن انسان شناسان به میدان های تحقیق انسان شناسان زن نیز شروع به پیگیری مطالعات میدانی کردند:

      نسل نخست انسان شناسان فمنیست کسانی بودند که از فمنیسم قرن نوزدهم تأثیر می پذیرفتند.(اواخر قرن 19 تا پایان جنگ جهانی اول) مشخصه این گروه ورود و درگیر شدنشان در مبارزات اجتماعی، نه فقط برای احقاق حقوق زنان بلکه برای سایر اصلاحات اجتماعی و همچنین برای دفاع از سرخ پوستان بود.افرادی مانند"الزي كلوز پارسونز" و "آليس فيلچر“

      نسل دوم از آغاز دهه 20 قرن بيستم تا دهه 80 اين قرن به صورت جدي شروع به كار كرد .اینان تلاش کردند تا جایگاه زنان را در جوامع مختلف بررسی نمایند. آن  ها گزاره طبیعی بودن فرودستی زنان را مورد سوال قرار داده و علل فرادستی و فرودستی آنان در جوامع مختلف را بررسی می نمودند، همچنین مبحث فمنیسم را از حوزه محدود روش ها و میدان انسان شناسی بیرون آوردند و آن را به مجموعه مشخصات اجتماعی اختصاص دادند. اشخاصی چون"روث بنديكت" و "مارگارت ميد" .

      نسل سوم كه از دهه 80 قرن بيستم فعاليت خود را آغاز و تا امروز ادامه مي دهد مفهوم و شاخه "انسان شناسي جنسيت" را مطرح كردند .افرادی چون"نانسي شپر-هيوج" و "ليلا ابولقود"

 

Anthropology of Gender

”انسان شناسی جنسیت ”به تفاوتها و تشابهات دو“ جنسیت“ می پردازد.

”جنسیت“از دیدگاه انسان شناسی مقوله ای متفاوت از جنس است.

"جنس" از این منظر، تمام آن نشانه های بیولوژیكی است كه میان دو جنس زن و مرد متفاوت است.

"جنسیت"  تفاوت های میان دو جنس زن و مرد است كه در بستر اجتماع شكل می گیرد.به عبارت دیگر دیدن تفاوت  ها و مشتركات میان دو جنس زن و مرد در جامعه یا جهان مدرن.جنسیت به افکار قالبی جامعه درباره هر جنس بستگی دارد.

   افکار قالبی جامعه آن مقدار باورهایی است که مردم به عنوان هنجار و ارزش آن را پذیرفته اند که نمونه های آن در جوامعی مانند ایران زیاد است مانند :مرد نباید گریه کند یا این فکر که زن احساساتی است و نمی تواند قضاوت درستی بکند و نمونه های دیگر .

   این افکار قالبی چیزی است که در جامعه به وسیله ضرب المثلها ، باور ها ، ادبیات ، رادیو و تلویزیون و ... به هر دو جنس منتقل و تحمیل می شود .

   انسان شناسی جنسیت بررسی می كند كه چه چیزهایی باعث  تفاوت "جنسیت" زن و مرد در جامعه می شود و نقش افكار  قالبی بر شكل گیری جنسیت زن و مرد چیست؟ در کجای فرهنگ این باورهای قالبی به ما دیکته می شود ؟ آیا اصولاً در طبیعت هم این تقسیم بندی ها وجود دارد یا نه ؟

   در مطالعات صورت گرفته مشخص شده است که مثلاً در خانواده شامپانزه ها مادر ها هستند که وظیفه نگهداری از بچه و پرستاری از او و تهیه خوراک را به عهده دارند ، اما در  بابون ها این حیوانات نر هستند که تهیه خوراک و پرستاری از بچه ها را بر عهده دارند یعنی در حیوانات هم تقسیم بندی وظایف میان جنس نر و ماده ، امری یکسان و ثابت نیست و صفت هایی که انسان ها صرفاً به مادر میدهند در حیوانات متغیر است و جنس نر هم می تواند این وظایف را بر عهده بگیرد.

   همچنین در تحقیقات میدانی که در قبایل و جوامع مختلف صورت گرفته ، مشخص شده که نقش هایی که مثلاً ما امروز در جامعه خود به زن یا مرد می دهیم در جوامع دیگر کاملاً متفاوت است .

   مارگارت مید، مادر علم مردم شناسی،در تحقیقی میدانی  که  در گینه نو دارد ،متوجه می شود كه در سه قبیله ای كه اتفاقا در کنار یكدیگر زندگی می كنند، رفتارها و قرار دادهای اجتماعی  كاملا متفاوتی حكم فرما است.

   در یک قبیله ، قدرت و مدیریت بر عهده زنان است و مردها وظایف و رفتارهایی مانند خرید خانه، تمیز کردن و تزیین آن و آرایش کردن و ... دارند .

   در قبیله دیگر معلوم شد که زنان و مردان رفتاری بسیار ملایم و مسالمت آمیز با یکدیگر دارند.

   در تقسیم کار کشاورزی در بعضی نقاط دنیا مردان نقش اصلی را ایفا می کنند ودر برخی نقاط دیگر زنان.

   پس می توانیم بگوییم رفتارهای قالبی که ما برای جنس زن و مرد درجامعه  قاﺋلیم و آن را ثابت و تغییر نا پذیر می دانیم ، در حقیقت یک اسطوره است ، یعنی چیزی نیست که بتوانیم درباره ثبات و تغییر ناپذیری آن با قطعیت صحبت کنیم.

  پس می توانیم این شاخه از علم انسان شناسی را اینگونه تعریف کنیم :

   دیدن تفاوت ها و مشترکات میان دو جنس زن و مرد در جامعه و جهان مدرن.

   اين شاخه از گرايش‌هاي مردم‌شناختي در پژوهشكده مردم‌شناسي، نهادي همبسته با نهاد مطالعات زنان (women studies) است . دوره کارشناسی ارشد مطالعات زنان با کنکاش در تاریخ جهان ،سعی دارد با نظریه پردازی و با خلق روش های تحقیق مناسب زنان، درک صحیحی از موقعیت اجتماعی زن در جامعه ارائه دهد،علل فرودستی او را مشخص کند و بدون واهمه در پی ایجاد تحولاتی مناسب حال آحاد جامعه باشد

   گروه ياد شده ضمن مرور انتقادي ادبيات موضوعي‌اين حوزه و تحقيقاتي در تاريخ مردم‌شناسي‌ايران، به فعاليت در حوزه‌ي پژوهش، تحقيق و نگارش کتاب و مقاله، برپايی نشست‌های تخصصی و کارگاه آموزشی می‌پردازد.

منابع:

 انتشارکتاب زن و فرهنگ به مناسبت يکصدمين سال تولد بانو مارگارت ميد

کتاب زن و قدرت

كتاب ديكشنري نظريه‌هاي فمنيستي،

انجام تحقيقاتی چون خودسوزی زنان در ايلام

بر پايي نشست‌هايي چون نقد كتاب

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 3:21  توسط انجمن علمی مردم شناسی  |