(anthropology food)
آنچه كه تمدنهاى بشرى را به پايدارى كشانده است، همان جوهره انديشه اى است كه بن مايه آن آثار مادى محسوب مى شود و از اين منظر هرچه كه در دايره آثار بشرى قرارگرفته، جلوه هايى از فرهنگ است.
حال اگر جلوه هاى فرهنگ هاى بشرى را موردمطالعه قراردهيم، درعين مرزبندى هاى فرهنگى ملت ها، در قالب هايى نظير قوميت، دين، طبقات اجتماعى و فرهنگى و...، قابل تفكيك و معرفى اند.
با اين مقدمه، آيا «خوراك» مى تواند در بين فرهنگ هاى ملل، جايى براى كاويدن نگرش هاى متنوع قومى، مذهبى و غيره باشد؟
آنچه كه تمدنهاى بشرى را به پايدارى كشانده است، همان جوهره انديشه اى است كه بن مايه آن آثار مادى محسوب مى شود و از اين منظر هرچه كه در دايره آثار بشرى قرارگرفته، جلوه هايى از فرهنگ است.
حال اگر جلوه هاى فرهنگ هاى بشرى را موردمطالعه قراردهيم، درعين مرزبندى هاى فرهنگى ملت ها، در قالب هايى نظير قوميت، دين، طبقات اجتماعى و فرهنگى و...، قابل تفكيك و معرفى اند.
با اين مقدمه، آيا «خوراك» مى تواند در بين فرهنگ هاى ملل، جايى براى كاويدن نگرش هاى متنوع قومى، مذهبى و غيره باشد؟
در فرهنگ مسلمانان، توصيفاتى ازقبيل، غذاى حلال (درتمام شؤون مادى و اقتصادى و فرهنگى اش) به تمام و كمال در متون فقهى و احكام آمده است و يا مائده ها و توصيف مأكولات بهشتى در قرآن، دركنارواژه هايى نظير «رزق» كه از بارمعنايى عميقى در فرهنگ قرآنى برخوردار است؛ ظرفيت مفهومى غذا را وسيع تر مى كند.
خوراك و غذا در مفهوم مادى اش، امر مشتركى در بين موجودات جهان هستى است و مثلث انسان و حيوان و گياه از آن بهره مند مى شوند، اما چگونه خوردن و يا چه چيزى را با چه شيوه اى و يا درچه زمانى خوردن، مواردى است كه بخشى از آن را فرهنگ ها و بخشى را نيز اديان مختلف مى كاوند. فرهنگ اسلامى در كنار خوراك و رزق جهان مادى، نگاه عام و وسيعى به رزق دارد كه شامل حواس ديگر انسانى و دركمال برترش به علم و آگاهى و معرفت و اشراق و معنويت، پيوند مى خورد، بنابراين فرهنگ غذا به غذاى فرهنگى قابليت گسترش و تفصيل آن نياز به مقاله اى مستقل دارد
«يكى از پديده هاى مهم اجتماعى كه با مراحل رشد مدنى، انديشه و فكر انسان پيوند نزديكى دارد، موضوع خوراك است. دانش مردم شناسى از ديرباز در يكى از شاخه هاى مهم خود يعنى مردم شناسى خوراك (food of anthropology) به مطالعه اين پديده مهم اجتماعى پرداخته است. ادبيات كلاسيك مردم شناسى با آثار منتقدان شهيرى چون كلود - لوى اشتروس و ادبيات مدرن و متأخر آن درمقالات و رساله هاى پژوهشى مردم شناسانى چون مارى داگلاس؛ خوراك را دستمايه موضوع پژوهش قرار مى دهد. اين مقالات از يك سو تحول مدنى و فكرى انسان را درخوراك بازمى جويند و از سوى ديگر در صورت آيينى، نمادين و اسطوره شناختى آن، چگونگى جهان بينى انسان را مورد بررسى قرارمى دهند
تاریخچه شکل گیری انسان شناسی خوراک
مطالعه خوراک در انسان شناسی تاریخچه ای طولانی دارد.
انسان شناسی از بدو تولد خود در قرن نوزدهم دامنه گسترده ای از موضوعات را شامل شده است. از اندازه گیری اسکلت و استخوان بندی انسان ها به منظور تعیین میزان جرم زایی آنان گرفته، تا مطالعه و بررسی برده داری.
به این معنا در واقع انسان شناسی نه یک رشته ی خاص بلکه مجموعه ای از رشته های خاص دانشگاهی است.
در این چارچوب است که انسان شناسی خوراک هم مانند سایر زیرشاخه های انسان شناسی موضوعی در خور توجه بوده است، و این رشته نیز پا به پای رشته انسان شناسی رشد کرده است.
خوراک تنها به عنوان موضوعی که ارزش مطالعه دارد، مورد توجه انسان شناسان قرار ندارد، بلکه خوراک یک واسطه است که دامنه ی وسیعی از مطالعات فرهنگی را به هم مرتبط می کند. در واقع به اعتقاد انسان شناسان، مطالعه موضوعاتی نظیر ازدواج، مبادله، یا دین، بدون در نظر گرفتن خوراک تقریبا غیر ممکن است. (Watson & Caldwell)
اولین مطالعات در زمینه انسان شناسی خوراک توسط گریک مالری و ویلیام رابرتسون اسمیت، در اوائل قرن نوزدهم انجام شده است، اما انسان شناسی خوراک به معنایی که امروزه از آن در ذهن داریم از 1930 به بعد به وجود آمده است.
مطالعات ائودری ریچاردز Audrey Richards در بانتوی جنوبی و بمبا Bomba در زامبیا، اولین مطالعاتی هستند که در حوزه انسان شناسی خوراک انجام شده اند، و در قالب مطالعات فرهنگی به بررسی رابطه میان فرهنگ و خوراک در جوامع مورد بررسی خود پرداخته اند.
ریچاردز در پژوهش خود به بررسی روابط انسانی بر اساس نیازهای غذایی پرداخته است. او در واقع می خواست تاثیر گرسنگی بر شکل گیری گروه های اجتماعی را مورد بررسی قرار دهد.
مارگارت مید نیز جزو نخستین کسانی است که به موضوع انسان شناسی خوراک پرداخته است.
مطالعات این انسان شناسان در دهه های میانی قرن بیستم، بیشتر بر بررسی نگرش انسان ها در باره خوراک در فرهنگ های مختلف، و این موضوع که این نگرش ها چه تاثیری بر روابط اجتماعی ثانوی آنان دارد، متمرکز بود.
در دهه 40 میلادی و در سال های میانی جنگ جهانی دوم، مشکلات تغذیه ای در ایالات متحده گسترش یافت، و به این منظور کمیته عادات غذایی تاسیس شد که مارگارت مید و روث بندیکت نیز در آن عضو شدند. نخستین مطالعات انسان شناسی خوراک در ایالات متحده در این کمیته انجام شده است.
البته این کمیته پس از پایان جنگ جهانی دوم به فعالیت خود پایان داد.
سپس این ساختار گرایان بودند که بررسی موضوع خوراک را به عنوان یکی ازموضوعات مطالعاتی خود انتخاب کردند. مهم ترین کار در این حوزه در کارهای لوی استراوس قابل مشاهده است.
ماری داگلاس نیز از دیگر انسان شناسان ساختارگرایی است که به موضوع خوراک توجه نشان داده است.
اما در واقع در دهه 80 میلادی بود که انسان شناسان اجتماعی شروع به انتشار مونوگراف های پیچیده ای در باره خوراک کردند که ارتباط کمی با مطالعات پیشین ساختارگرایان و ماتریالیست های فرهنگی پیشین در باره خوراک داشت.
کتاب سیدنی مینتز تحت عنوان "مزه ی شیرین و قدرت" (1985)، و کتاب ماری وایز مانتل تحت عنوان "خوراک، جنسیت، و فقر در میان اهالی اکوادور" (1988) از جمله این کتاب هاست.
این نوشته ها در شکل گیری انسان شناسی خوراک به عنوان یک رشته مستقل دانشگاهی نقش کلیدی داشتند. (Macbeth & MacClancy )
انسان شناسی خوراک در حقیقت تحلیل خوراک در چارچوب فرهنگ است. با وجودی که مهم ترین هدف استفاده از خوراک تامین نیازهای تغذیه ای است، اما خوراک ابعاد فرهنگی نیز دارد، و در این چارچوب فرهنگی است که انسان ها تصمیم می گیرند که چه غذاهایی را مصرف کنند و چه غذاهایی را مصرف نکنند. این انتخاب فقط به خاطر طعم خوراک، یا ارزش تغذیه ای خوراک نیست، بلکه تحت تاثیر عوامل محیطی، و پایگاه اجتماعی، فرهنگی، و دینی افراد شکل می گیرد.
تابو،در زبان پولينيزى به معنى حرام است. در تابو مانايى وجود دارد كه خطرناك است. تابو محدود به خوراك نيست و مى تواند شامل محرميت هم شود. توتميسم نيز عبارت است از آيينى كه در اقوام ابتدايى بر محور يك پديده طبيعى قرار دارد و آن را نياى مشترك كلان (CLAN) مى دانند. فريزر اعتقاد دارد كه توتميسم، دين نيست. زيرا خدا يا انديشه در آن مطرح نمى شود. حال - سؤال عمده اين است كه چرا شكارچيان اوليه گوشت انسان (يا كانيباليسم) را نمى خوردند؟! بنابراين تابو و توتميسم اولين نشانه عليه كانيباليسم بوده است.
خوراك توان معجزه گرى دارد و با خورده شدن جسم، آن را درونى مى كند. حتى عقيده را با خوردن مى توان درونى كرد. از نظر مرى داگلاس، خوراك نشانگر مرزبندى بين گروههاى متفاوت اجتماعى است. خوراك وسيله اى براى بيان هويت در سطح جهانى ، ملى ، قومى ، طبقاتى ، جنسيتى و حتى سنى است. از نظر ساخت گرايان، مقوله بندى هاى دوگانه مى تواند نشانگر مرزبندى ها باشد؛ مانند خام ، پخته، تميز ، كثيف ، حلال ،حرام و ... همواره همراه با خوراك ،نوعى «تاريخ پنهان »، خاطرات و تواردهاى ذهنى نظير سالم ترين، كامل ترين، بهترين ، برترين و غيره وجود دارد. بعضى از اقوام معتقدندكه خوراكشان ، از بهترين و پاك ترين است و در مقابل بدترين ها قرار مى دهند.
آدام اسميت در نظريه چهارمرحله اى انسان در زندگى اجتماعى اش به مراحل شكارگرى،گله دارى، كشاورزى و تجارت اشاره مى كند كه در تمام مراحل جوامع انسانى ، باورها و اعمال دينى همواره وجودداشته است. از آن آغاز كه مردگان دفن مى شدند، دركنارشان هدايايى نيز قرار مى گرفت...
اهميت خوراك : خوراك و خوردن آن مى تواند حل كننده بسيارى از مسائل اجتماعى باشد،مانند نون و نمك خوردن و غيره. خوراك مى تواند به مصرف كننده و توليد كننده قدرت بدهد. خوراك در اديان الهى ، شامل دانه ها، گوشت و موارد حلال ديگر بوده است. مثلاً حضرت نوح ، هفت جفت از حيوانات تميز را گردآورد و در كشتى قرار داد...در تورات، بحثى از غذاى تميز و كثيف آمده است . راههاى تعامل با قواى ماوراءالطبيعه عبارت است از ؛ دعا، شبيه سازى ، جشن و سرورها، قربانى كردن ، جادوگرى ، شادمانى و ...
تعاريف: فرهنگ؛ بيان نمادينى از رفتار انسان است و به تمام اعضاى جامعه مربوط مى شود. قوميت نيز ، عضويت در يك گروه اجتماعى و ... است كه از عوامل مميزه آن ، زبان و... مى باشد . نمادهانيز مى تواند به صورت زبان شناختى (شفاهى ) و تصويرى باشد. تعاملات فرهنگى مى تواند شامل ديدگاههاى نسبت به مرگ ، زندگى ، جامعه ، ارزشها و مذهب شود.
عادات خوردن و خوراكى ها:
برخى از خوراكى ها به دليل باورهاى دينى ، قابل مصرف نيستند. در برخى از اقوام، حيواناتى را مى خورند كه براى مثال در ساير اقوام از آن به عنوان حيوان ملوس نام مى برند.
- عادات غذاخوردن با شيوه هاى متفاوتى وجود دارد، مانندغذاخوردن بادست ، قاشق، چوب، نشستن بر زمين، بر روى ميز و صندلى و ...
- خوردن غذاهايى كه در يك قوم مورد توافق است ، نخوردن همين غذا نيز مى تواند سبب اتحاد همين قوم باشد. در بحث فرهنگ خوراك و طبيعت نيز استفاده ، بازيافت ، دورريختن پس مانده هاى غذا به طرز خاص از نظر جامعه شناسى موردتوجه است.
مقاله «فرهنگ و خوراك صابئيان يامندايى ها» كه آقاى مهرداد عربستانى آن را ارائه كرد نیز حائز اهمیت است
انسان شناسی خوراک به عنوان یک واحد درسی:
امروزه انسان شناسی خوراک به عنوان یک واحد دانشگاهی در بسیاری از گروه های انسان شناسی در کشورهای مختلف تدریس می شود.
در حال حاضر در واحد های درسی انسان شناسی خوراک، معمولا به مبانی بیولوژیک تولید خوراک پرداخته می شود، و بررسی تاثیر زندگی گروهی بر شکل گیری عادات غذایی از مواردی است که در این واحد درسی مورد تاکید قرار می گیرد.
اختلاف در جوامع تهیه کنندی غذا و خصوصیات آنها
|
|
تولید کنندگان غذا |
|
گرد آورندگان غذا |
|
|
کشاورزی |
شبانکاری |
بستانکاری |
گرد آورندگان غذاو شکارچیان |
|
|
زیادترین |
کم |
کم و حد وسط |
کمترین |
حجم جمعیت |
|
شهرهای بزرگ |
کوچک |
کم و حد وسط |
کوچک |
اندازه خانه |
|
ساکن |
معمولا کوچنده |
بیشتر ساکن |
کوچک و نیمه کوچنده |
نوع اقامت |
|
معمول |
معمول |
غیر معمول |
غیر معمول |
کمبود غذا |
|
بسیار مهم |
بسیار مهم |
حد اقل |
حداقل |
تجارت |
|
بسیار |
برخی |
نه یا بسیار کم |
نه |
صنعتگران ماهر |
|
بسیار |
معمولا حداقل |
معمولا حداقل |
معمولا نه |
اختلاف فردی در ثروت |
|
بسیار تمام وقت |
نیمه تمام وقت |
مأمورین نیمه وقت |
غیر رسمی |
رهبری سیاسی |