تاریخچه پیدایش انسان شناسی اقتصادی به عنوان شاخه ای مستقل در مطالعات انسان شناختی به آغاز دهه 60 میلادی و مباحثی که بین جوهر گرایان و صورت گرایان در گرفت باز می گردد.
جوهر گرایان اصول اقتصاد بازار را فقط در مورد جوامع صنعتی معتبر می دانند. و معتقدند که مفاهیم اقتصادی کشورهای صنعتی قابل استفاده در دیگر کشورها نیست. . پولانی مهمترین نماینده این رویکرد، معتقد است که در جوامع غیر اروپایی اقتصاد درون زمینه های اجتماعی دیگری نظیر خویشاوندی و دین قرار گرفته است و نمی تواند به صورت مجزا تحلیل شود. پس از پولانی انسان شناسانی چون مارشال سالینز، المان سرویس و برخی متفکران از وی تبعیت کردند.
صورت گرایان از جمله برلینگ و لوکر تحت تاثیر اقتصاد کلاسیک معتقد بودند که اصول اقتصاد بازار اموری جهان شمول هستند، زیرا انسان موجودی طالب منفعت، قدرت و شهرت است و برای دست یافتن به اهداف خود دست به محاسبه عقلانی می زند. و معتقد بودند که خاص گرایی اقتصادی در جوامع غیر اروپایی که مورد نظر جوهر گرایان است، نمی تواند راه به جایی ببرد زیرا اقتصاد نظامی است با مفاهیم یکسان که در هر کجا شاید رنگ محلی به خود بگیرد.