تبليغاتX
فرهنگنامه
گروهی از محققان مرکز ادیان دانشگاه آرهاوس دانمارک  طی گزارشی اعلام کردند که تعداد گروه‌های اسلامی طی سال‌های اخیر از 14 گروه به 57 گروه ارتقاء پیدا کرده افزایش 4 برابری گروه‌های اسلامی نیمی از مساجد دانمارک  را به دلیل افزایش اعضا به صورت رسمی به گروه دینی شناخته شده تبدیل کرده و اخیرا هم توسط مدیر کل اداره کل اسلامی در امارات متحده عربی دبی، خبری اعلام شده بود که چیزی نزدیک به 2700 نفر از پیروان ادیان مختلف به اسلام گرایش پیدا کرده اند
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت 15:25  توسط حمید  | 

یه روز یه ترکه...

اسمش ستارخان بود، شاید هم باقرخان

خیلی شجاع بود، خیلی نترس...

یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد!

جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد...

فداکاری کرد، برای ایران، برای من، برای تو، برای ما...

برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم...

یه روز یه رشتی...

اتفاقاً یه آخوند هم بود...!

اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی...

برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد...

برای اینکه کسی توی این مملکت ادعای خدایی نکنه!

اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد...

یه روز یه لره...

به نام محمد بروجردی...

توی یه خونه محقر ولی مصفا به عشق و نور الهی و اهل بیت توی روستای دره گرگ لرستان به دنیا اومد...

چون مخالف خدمت در نظام ستم شاهی بود از خدمت سربازی گریخت و برای دیدار با حضرت امام (ره) راهی عراق شد که در مرز دستگیر شد...

شش ماه مورد ستم رژیم شاهنشاه قرار گرفت...

با بسیاری از نیروهای انقلابی اقدامات مهمی قبل و بعد از انقلاب برای آزادی و سرنوشت من و تو انجام داد...

وقتی ضد انقلابیون در کردستان یورش می کردند، او یکه تاز مبارزه با آنها بود!

شهرها را یکی پس از دیگری با یاری دیگر یارانش آزاد میکرد و نیروها را از محاصره ی دشمن در می آورد...

سرانجام پس از رشادت های فراوان در منطقه کردستان ، به دست ضدانقلابیون ملحد، مظلومانه به شهادت رسید...

یه روز یه اصفهانی...

اسمش محمد ابراهیم، محمد ابراهیم همت...

توی روستاها معلمی می کرد و دانش آموزان رو با افکار سید روح الله خمینی آشنا میکرد...

ساواک بهش اخطار داد و تعقیبش میکرد تا دستگیرش کنه!

تا اینکه انقلاب به پیروزی رسید، مدتی بعد جنگ ایران و عراق شد...

واسه اینکه از اسلام، ناموس و سرزمین من و تو دفاع کنه با خیلی های دیگه رفت جنگ...

وقتی توی عملیات خیبر، هم رزماش داشتن در برابر ارتش عراق مقاومت میکردن،

واسه بررسی وضعیت جبهه به جلو رفته بود...

که یه گلوله ی توپ در کنارش منفجر شد و به شهادت رسید...

************************************************************

یه روز ما همه با هم بودیم...

ترک و قزوینی و رشتی و لر و اصفهانی و عرب...!

تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند

و قفل دوستی ما رو شکستند...

حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم!

به همدیگه می خندیم...!

و اینجوری شادیم...

خیلی خوش می گذره... مگه نه؟!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 23:51  توسط حمید  | 

هاليوود كه در دوره اي خاص با ساخت فيلم، دولت و حكومت ايران رامورد هجمه قرار مي داد و در واقع سعي در تخريب اذهان مردم جهان از حكومت اسلامي ايران داشت، امروزه به اين نتيجه رسيده است كه ملت و حكومت ايران يكدست و يكپارچه هستند، بنابراين در اقدامي جديد هويت ملي و فرهنگي ايران را مورد تهاجم قرار داده و سعي در تخريب چهره ي ايرانيان در اذهان ملت هاي جهان دارد.
اين كار در حوزه ي رسانه با ساخت فيلمهايي همچون اسكنــدرAlexander))، شبـــي با امپـــراطــــور (One night with the king) و تصادف (Crash) آغاز شد و به 300 منتهي گشت.
300

فيلمي تاريخي ! - تخيلي است كه كارگردان آن (زاك اسنايدر) با دستاويز قرار دادن جنگ تاريخي بين يونان و ايران با استفاده از عناصر تخيل و تحريف تاريخ سعي در موهن جلوه دادن تصوير ايرانيان در اذهان عمومي جهان داشت.اسنايدر در اين فيلم تصويري كاملاً خلاف واقع را از ايرانيان نشان مي دهد.
پادشاه ايراني كه در آثار حكاكي شده برديوارهي تخت جمشيد و ديگر آثار باستاني و همچنين در كتب تاريخي به پوشيدن چندين و چند لباس زربفت و ابريشمين بر تن، شهرت داشته است، در اين فيلم خشايارشاه- پادشاه ايراني- در تمام طول داستان با بدني نيمه عريان حضور دارد. اشراف و بزرگان ايراني كه به داشتن موهاي مجعد و بلند مشهور بوده اند، در اين فيلم با سر و صورتي كاملاً تراشيده نماياناند. از سوي ديگر وجود فلزات زينتي بر سر صورت خشايارشاه قسمت كاملاً عجيب فيلم است، چون به شهادت اسناد تاريخي، ايرانيان در هيچ دوره ي تاريخي بر سر و صورت خود فلزات تزييني آويزان نمي كردند.
تصوير سربازان ايراني در اين فيلم بسيار خلاف انتظار است؛ سربازاني سيه چرده با لباس عربي و ماسك هاي عجيب و غريب كه هيچ كدام از اين ويژگيها در ايران باستان وجود نداشته است.
اين تحريفات و دست بردن در تاريخ چندان ضربه اي به اصل قضيه نمي زند؛ اما بعضي اتفاقات و نمادها در جريان فيلم وجود دارد كه اهداف سياسي پشت پرده ي فيلم را تأمين مي كند.
غرب به دليل دردست نداشتن اسطوره هاي حقيقي هميشه افسانهها را به جاي اسطوره هاي واقعي پذيرفته و بدان تن در داده است.
در اين فيلم كارگردان براي بهتر نشان دادن مظلوميت سپاهيان لئوناديس (فرمانده ي اسپارتی) از اسطوره هاي حقيقي اسلامي بهره مي گيرد كه مهمترين نماد اسطوره هاي اسلامي قيام امام حسين(ع) است:
در ابتداي فيلم كه صحنه ي كشته شدن يك كودك در آغوش لئوناديس و در آغوش گرفتن كودك و حركت ميان سپاهيان كه لئوناديس كودك را به سمت خورشيد مي گيرد يادآور صحنه ي شهادت طفل شيرخوار امام حسين است؛ درجايي ديگر صحنهي جنگيدن پدر و پسرشجاعي كه مردانه مي جنگند و به دنبال آن صحنه ي بريده شدن مظلومانه ي سر پسر در جلوي چشمان پدر و گريستن پدر بر بالين وي، يادآور صحنه ي شهادت جوانِِ امام حسين – علي اكبر- است..شايد بشود گفت مهمترين سكانس فيلم در اين صحنه اتفاق مي افتد : سواري كه سر پسر را از تن جدا مي كند تكسواري است سوار بر اسب سفيد [كه درطول فيلم،اسب سفيد همين يكبار به صحنه مي آيد]كه گريم صورت وعمامه ي سرش ما را به ياد پادشاه وحشتِ فيلم معروف "مردي كه فردا را ديد" يا همان فيلم پيشگويي هاي نوسترآداموس مي اندازد؛ منظور از .پادشاه وحشت در اين فيلم همان مهدي موعود مسلمانان است.
صحبت كردن لئوناديس با سپاهيانش و اتمام حجت او با آنان و تذكر كم بودن تعداد سپاهيانش از يك سو و جدا شدن سپاهياني كه تازه به آنان پيوسته اند و تجديد بيعت آنان با لئوناديس با بالا بردن نيزه ها و شمشيرها چيزي جز شب عاشورا را به خاطر ما نمي آورد. و صحنه هاي پاياني فيلم مانند: شوخي ها و بذله گويي ها در هنگام جنگ، تيرهاي سه شعبه، كشته شدن قهرمانانه ي لئوناديس با پرتاب تيرهاي سه شعبه به قلب او، بدن عريان لئوناديس در محاصره ي تيرها، افشاگري هاي زن لئوناديس و پيك لئوناديس در مجلس بزرگان يونان و... همه و همه اين تراژدي را كامل مي كند.
نكته ي مهم اينجاست كه غرب هميشه از نداشتن قهرمانان واقعي رنج مي برده است و در دوره هاي مختلف به روش هاي گوناگون اقدام به قهرمان سازي كرده است؛ در 300 كارگردان از قيام عاشورا كه تجلي گاه مظلوميت يك اسطوره واقعي و زنده است، استفاده تام كرده و لئوناديسِ شمشيرزن را تا حد يك اسطوره بالا مي برد.
در صحنه ي انتهايي فيلم، تصوير بر روي بدن عريان تيرباران شده ي لئوناديس زوم اوت (zoom out) مي شود و تصوير لئوناديس و ديگر سپاهيان كشته شده اش به تصويري همانند يك نقاشي تاريخي تبديل مي شود؛ اين هنر تصوير برداري، از لئوناديس يك اسطوره ي بي همتاي ثبت شده در تاريخ مي سازد و در صحنه ي بعد پيك لئوناديس ، انقلابي جديد و حمله اي جديد را عليه دشمنان(ايرانيان) با تأسي به قيام مظلومانه ي لئوناديس پي ريزي مي كند .و به مانند منجي يونانيان عليه ايران، مقتدرانه مي تازد.(به مانند قيام امام زمان (عج)كه به تأسي از قيام عاشوراست). يك منجي با سپاهي عظيم وقدرتمند كه منتقمانه برلشگر دشمنان حمله ور مي شود.

در پايان بايد گفت فيلم تخيلي و ضعيف 300 چيزي نيست جز حركتي در امتداد يك سناريو ي از پيش تعيين شده كه در آينده آثار اين حركت را خواهيم ديد.

نويسنده: كميل درويشي

منبع: پايگاه موعود

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 23:50  توسط حمید  |